دانلود سنگ صبور صادق چوبک!!!
داستانی که در بین نویسندگان جهان یک شاهکار بحساب میاد.
سنگ صبور
سنگ صبور، نوشته ی صادق چوبک، از پنج منظر روایت می شود: از منظرِ احمد آقا، بلقیس، کاکل زری، جهان سلطان، سیف القلم. شخصیت های سنگ صبور در خانه ای فقیرنشین، در دوران رضاشاه، در شهر شیراز سکونت دارند. یکی احمدآقا است، که مرد جوانی است، و ظاهراً معلم است و هوای نویسندگی هم در سردارد. ـ می تواند «من» نویسنده باشد. او در اتاقش سنگ صبوری ـ عنکبوت ـ دارد به آسید ملوچ که با او بحث میکند و حرفهای مهم میزند. دیگر زنی است به نام گوهر که پسر کوچکی دارد به نام کاکلزری. گوهر قبلا زن شخصی بودهاست به نام حاج اسماعیل و کاکلزری را هم از او دارد، اما یک روز در صحن شاهچراغ دست یک دهاتی به بینی کاکلزری میخورد و پسرک خون دماغ میشود، و مردم بچه را به نام این که حرامزاده است از صحن بیرون میاندازند و حاج اسماعیل هم گوهر و بچه را از خانه بیرون میکند و گوهر به بدبختی میافتد و در خانهای که گفتیم ساکن میشود، و برای گذراندن زندگیش هر روز صیغۀ یکی میشود، ولی ظاهراً عاشق احمدآقا است و هروقت بتواند بغل او میخوابد. این را هم باید دانست که خود گوهر هرگز در کتاب ظاهر نمیشود، و ما این چیزها را از حرفهای آدمهای دیگر میفهمیم. آدم دیگر پیر زنی است به نام جهان سلطان که در تمام مدت داستان توی طویله زیر یک لحاف پاره خوابیده است و پایین تنهاش کرم گذاشته، و لگن پر از کثافت زیر تنهاش مانده، و کسی نیست لگن را ببرد خالی کند، و پیر زن فصل به فصل توی لگن خرابی میکند، ولی از قراری که خودش میگوید، متوجه این مهم نمیشود و فقط از بویش میفهمد که چه کردهاست، و البته مراتب را به اطلاع خوانندگان محترم میرساند. آدم دیگر بلقیس است که آبلهرو و زشت است و شوهری دارد تریاکی و بلقیس در خانۀ او باکره ماندهاست و مدام او را نفرین میکند که «به اندازۀ یک خروس هم کاری ازش ساخته نیست،» و نذر و نیاز میکند که بغل احمد آقا بخوابد، و خوشبختانه به مرادش میرسد. آدم دیگر کاکلزری است که توی حوض میافتد و خفه میشود. دیگر سیفالقلم، قاتل معروف شیراز است که ـ چوبک ـ مختصری از کارهایش را از نظر خوانندگان میگذراند......


